MY LESSON
𝐋𝐄𝐒𝐒𝐎𝐍
𝐒𝐞𝐚𝐬𝐨𝐧 𝟐, 𝐏𝐑𝐑𝐓 𝟏
فصل دوم | پارت ۱ | بعد از آرامش
سه ماه گذشته بود.
برای اولین بار بعد از سالها...
همهچیز آرام به نظر میرسید.
سوا دوباره به مزونش برگشته بود.
دیگر آن دختر ترسیدهی اول داستان نبود.
حالا با اعتمادبهنفس لباس طراحی میکرد و خودش برای تصمیمهایش انتخاب میکرد.
اما...
یک چیز تغییر نکرده بود.
جونگکوک هنوز مراقبش بود.
بیشتر از چیزی که خودش قبول میکرد.
یک روز عصر...
سوا در مزون مشغول کار بود که در باز شد.
ـ «سلام.»
سوا سرش را بلند کرد.
لبخندش محو شد.
ـ «لنا؟»
دختر جوان وارد شد.
لنا، دخترعمهی جونگکوک.
با همان لبخند آرام همیشگی.
ـ «خیلی وقت بود ندیدمت.»
سوا لبخند زد.
ـ «آره... خیلی چیزا عوض شده.»
لنا نگاهی به اطراف انداخت.
ـ «ولی بعضی چیزا نه.»
سوا پرسید:
ـ «منظورت چیه؟»
لنا آرام گفت:
ـ «جونگکوک هنوز فکر میکنه باید همه رو خودش نجات بده.»
سوا چیزی نگفت.
چون میدانست درست میگوید.
همان شب...
جونگکوک در دفترش بود.
یک پاکت روی میز گذاشته شد.
بدون اسم.
بدون فرستنده.
فقط یک جمله روی آن نوشته شده بود:
"فکر کردی پروندهی گذشته بسته شد؟"
جونگکوک آرام پاکت را باز کرد.
داخلش...
یک عکس بود.
عکسی از خودش و سوا.
اما پشت عکس نوشته شده بود:
"این بار هدف، سوا نیست..."
مکث.
"هدف، خود تویی."
𝐒𝐞𝐚𝐬𝐨𝐧 𝟐, 𝐏𝐑𝐑𝐓 𝟏
فصل دوم | پارت ۱ | بعد از آرامش
سه ماه گذشته بود.
برای اولین بار بعد از سالها...
همهچیز آرام به نظر میرسید.
سوا دوباره به مزونش برگشته بود.
دیگر آن دختر ترسیدهی اول داستان نبود.
حالا با اعتمادبهنفس لباس طراحی میکرد و خودش برای تصمیمهایش انتخاب میکرد.
اما...
یک چیز تغییر نکرده بود.
جونگکوک هنوز مراقبش بود.
بیشتر از چیزی که خودش قبول میکرد.
یک روز عصر...
سوا در مزون مشغول کار بود که در باز شد.
ـ «سلام.»
سوا سرش را بلند کرد.
لبخندش محو شد.
ـ «لنا؟»
دختر جوان وارد شد.
لنا، دخترعمهی جونگکوک.
با همان لبخند آرام همیشگی.
ـ «خیلی وقت بود ندیدمت.»
سوا لبخند زد.
ـ «آره... خیلی چیزا عوض شده.»
لنا نگاهی به اطراف انداخت.
ـ «ولی بعضی چیزا نه.»
سوا پرسید:
ـ «منظورت چیه؟»
لنا آرام گفت:
ـ «جونگکوک هنوز فکر میکنه باید همه رو خودش نجات بده.»
سوا چیزی نگفت.
چون میدانست درست میگوید.
همان شب...
جونگکوک در دفترش بود.
یک پاکت روی میز گذاشته شد.
بدون اسم.
بدون فرستنده.
فقط یک جمله روی آن نوشته شده بود:
"فکر کردی پروندهی گذشته بسته شد؟"
جونگکوک آرام پاکت را باز کرد.
داخلش...
یک عکس بود.
عکسی از خودش و سوا.
اما پشت عکس نوشته شده بود:
"این بار هدف، سوا نیست..."
مکث.
"هدف، خود تویی."
- ۴۲۰
- ۰۹ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط